احمد مجد الاسلام كرمانى

152

سفرنامه كلات ( فارسى )

آقا ميرزا آقا ميگفت امير بهادر بواسطه كاغذهائيكه من از اسلامبول به عين الدوله مينوشتم و در آنها از امير بهادر مذمت ميكردم و ظاهرا شايد عين الدوله به او نشان داده باشد و نير الدوله هم با من خصومت داشت و من در مجالس از او مذمت ميكردم و دليل بر اين مطلب آنكه عين الدوله شخصا با من دوست بود و من هم در طهران بدنام دوستى او شده بودم و ميخواستم ميانه او را با آقايان صلح بدهم و مسلما همين دو نفر اسباب‌چينى كرده‌اند ، چنان كه وقتى كه مرا به منزل نير الدوله آوردند و از آنجا درشگه حاضر و امر به حركت دادند از دالان‌خانه كه عبور كردم امير بهادر و نير الدوله هر دو نشسته بودند و در حضور آنها ساعت از جيب من درآوردند و امير بهادر به تيمور خان گفت اين شخص عالم و مجتهد نيست فقط تاجر است و مقصودش از اين حرف اين بود كه تيمور خان را تحريك ميكرد بر اذيت من . اما سبب گرفتارى من از هيچ‌كدام از اين چيزها مسبوق نبودم و هرگز در كار شب‌نامه‌نويسى نبوده‌ام و با عين الدوله هم چندان مراوده نميكردم روزنامه را هم كه مينوشتم در تحت مراقبت و سانسور وزير انطباعات بود و تقريبا بىگناه و بىطرف بودم فقط چيزى كه ميتوانستم فكر بكنم اين بود كه پنج ماه قبل كه آقايان از حضرت عبد العظيم به شهر آمدند من شرحى مبسوط در تمجيد آنها و تمجيد مجلس عدالتخانه نوشتم و بدون ارائه به وزير انطباعات در مجلس آقاى آقا ميرزا سيد محمد خواندم و بمطبعه دادم وزير انطباعات خبر شده فرستاد آنچه را كه در مطبعه چيده بودند بهم زدند و مسوده آنها را هم گرفته و بردند به عين الدوله نشان دادند عين الدوله متغير شده بود كه چرا اين شرح نوشته شده است و گرفته ضبط نمود اعتماد السلطنه التزام از من ميخواست كه بعد از اين چيزى بدون امضاء او بطبع نرسانم ولى من به او التزام ندادم و گفتم چون شما وزير انطباعات هستيد بايد از مطبعه التزام بگيريد و بالاخره ، شروع كردم ولى قلبا عين الدوله رنجش از من حاصل نمود و نيز در